نظریه شخصیت اسکینر
نظریه شخصیت اسکینر
از دیدگاه رفتاری شخصیت تجمع پاسخهای آموخته شده به محرکهاست. به عبارتی دیگر شخصیت مجموعه رفتارهای آشکار یا نظامهای عادت است (شولتز و شولتز، 1379). اسکینر فرایندهای درونی را نادیده میگیرد. درمقابل او به رفتارهای آشکار و قابل مشاهده تأکید میکند. دلیل اسکینر این است که صرفاً رفتارهای قابل مشاهده است که مناسب مطالعه علمی رفتار است.
اگرچه نمیتوان از نظریه شخصیت اسکینر صحبت کرد و اسکینر هیچ فعالیت علمی مشخصی در این حوزه انجام نداده است، ولی دیگران شخصیت را در روانشناسی اسکینر حاصل پیشینه تقویتی شخص میدانند (نای، 1381). تمام فعالیتهای اسکینر در مطالعه رفتار انسان عمدتا بر روی آزمودنی های حیوانی (موشها و کبوتر ها) انجام گرفت. او تفاوت رفتار انسان و حیوانات را ضمن قبول پیچیدگی رفتار انسانی تنها در کمیت آن میدانست و اعتقاد داشت برای رسیدن به این پیچیدگی باید ابتدا از مسیرهای ساده شروع کرد. از دیدگاه اسکینر انسانها دستگاههای پیچیدهای هستند که به شیوه قانونمند رفتار میکنند. از دیدگاه اسکینر هر کسی که تقویت کننده ها را کنترل کند، قدرت کنترل کردن رفتار را خواهد داشت. اسکینر در رمان والدن دو جامعهای را که بر اساس علوم رفتاری بنیان گذاری شده است، آرمانشهر و آزادترین جای روی زمین میداند. او در آنجا آرزو دارد تا علم رفتار به نیرومندی علم اتم برسد (اسکینر، 1948).
اسکینر شخصیت را به عنوان عاملی که رفتار را برمیانگیزد نمیپذیرد. او این دیدگاه را همانند این باور میداند که هستی را وابسته به ارواح بدانیم. از دید اسکینر مطالعه شخصیت شامل بررسی نظامدار و بسیار دقیق تاریخچه یادگیری و موقعیت زندگی فرد است. او به منحصربه فرد بودن افراد باور دارد و آن را نتیجه منحصربه فرد بودن پیامدهای رفتاری و موقعیتهای زندگی هر فرد میداند. او مخالف است که شخصیت را به عنوان نیرویی درونی در نظر بگیریم.
رفتار
سزاوار است که در نظام اسکینر به جای صحبت از شخصیت و یا در کنار آن از رفتار صحبت شود، از این رو به مفاهیم مطرح و نظرات اسکینر در این مورد اشاره میشود. رفتارها در سطح اول پاسخی هستند که به یک محرک خاص داده میشوند و یا توسط آنها فراخوانده میشوند، آنها ناآموخته، خودکار و ارادی هستند. رفتارها در سطح بالاتر، رفتارهای پاسخگر هستند و بر اثر شرطی سازی کلاسیک رخ میدهند، در اینجا محرک شرطی جایگزین محرکهای غیرشرطی میشود. این رفتارها در نتیجه تقویت شکل میگیرند و تداوم مییابند (تقویتها میتوانند مثبت، مثل غذا و یا منفی، مانند شوک باشند). در سطح آخر رفتارهای کنشگر قرار دارند که ارادی هستند و ماهیت آنها توسط تقویتی تعیین میشوند که در ادامه رفتار میآید.
رفتار ارگانیسم بر محیط عمل می کند و محیط نیز با در دست داشتن تقویت بر آن تاثیر میگذارد. رفتارهایی که تنیجه دارند، شکل گرفته و تداوم مییابند، آنهایی که به نتیجه خاصی نمیرسند مسکوت مانده و خاموش میشوند. با این فرض رفتار در جهت خاص شکل میگیرد، خاموش میشود و یا تغییر و تعدیل میشود و یا با رفتار دیگری جایگزین میگردد. رفتارها، ساده یا پیچیده بر اساس مفاهیم عینی و مشهود تبیین میشود و تفاوتی ندارد که رفتار عینی، ذهنی، اجتماعی، تصوری یا... باشد. لذا از نگاه اسکینر و با استفاده از اصول شرطیسازی عامل رفتارها از ساده به پیچیده، به صورت زیر تبیین میشود:
آزمایشگر: چشته غذا
صاحب سگ: یک تکه گوشت
مادر: یک لبخند
رئیس اداره: تمجید و ارتقاء
یک حکومت: کنترل و تایید رفتارهای خاص
اسکینر برای ثبت رفتارها (رفتارهای عاملی که در نتیجه شرطی سازی عامل رخ میدهند) از ثبت پاسخ تراکمی استفاده میکند. در همین راستا او برنامههای تقویت را اعلام کرد که در دو سطح پیوسته و ناپیاپی به کار برده میشود. برنامههای تقویت ناپیوسته انواع مختلفی دارد که چهار مورد مشهور از آنها به ترتیب اثرمندی آنها برای حفظ یک رفتار خاص عبارتند از برنامه نسبتی متغیر، فاصلهای متغیر، نسبتی ثابت و فاصلهای متغیر.
تمام تلاش اسکینر در طول بیش از نیم قرن کوشش علمی تبیین مشاهدهپذیر رفتار بود. اگر ما رفتار را که مهمترین مفهوم در یادگیری است جایگزینی برای شخصیت در نظر بگیریم، به خطا نرفتهایم و درواقع تنها راه برای تبیین شخصیت از دیدگاه رفتاری (بویژه رفتارگرایی رادیکال) میباشد. اسکینر خود در این راه تلاش گستردهای انجام داده است، به طوری که یکی از انتقادات عمده به نظام اسکینر را گسترش تبیینهای رفتاری و مبتنی بر یادگیری به حوزههای گسترده و پیچیده انسانی میدانند. برای نمونه میتوانید به کتاب فراسوی آزادی و شأن و رمان والدن 2 از اسکینر مراجعه کنید. برای نمونه اسکینر برای تبیین رفتار خرافی از مفاهیم یادگیری استفاده میکند. از نظر اسکینر رفتار خرافی نوعی شرطی شدن است که به طریق شانس رخ میدهد. در واقع یک رابطه ظاهری (غیر کارکردی و شانسی) بین پاسخ و تقویت به وجود میآید. از نظر اسکینر رفتار خرافی مستقیماً در جریان شرطیسازی رخ نمیدهد و ممکن است از طریق زمینهی اجتماعی و فرهنگی نیز تقویت شود.
علاوه بر این اسکینر برای شکل دادن به رفتار جدید از روشی استفاده کرد که شکلدهی یا روش تقویت تقریبهای متوالی نام دارد. همانطوری که از نام آن مشخص است، رفتار کنشگر در جهت پاسخهای مورد نظر به ترتیب تقویت میشود. اسکینر از دو نوع تقویت برای شکل دادن به رفتار استفاده میکند. اسکینر تقویت کنندهها را در دو ردهی تقویت کنندههای اولیه (غیر شرطی) و تقویت کنندههای ثانویه(شرطی) قرار میدهد. برای به کار بردن تقویت اسکینر به شناخت تقویت کنندههای اختصاصی هر فرد تأکید میکند. متقابلاً برای کنترل رفتار میتوان از محرکهای آزارنده استفاده کرد. گرچه اسکینر استفاده از تنبیه را توصیه نمیکند و اثر آن را کمتر از تشویق و تقویت میداند، ولی در درمان و زندگی طبیعی از آن استفاده میشود و محققین مختلفی به ارائه نظریات در خصوص تنبیه و اثرات آن پرداختهاند. برای این منظور و مطالعه تئوریهای تنبیه مراجعه کنید به دومیان (2001، فصل9). همین طور تقویت منفی با عدم ارائه محرک نامطلوب به منظور افزایش رفتار خاصی به کار میرود. بر اساس مفاهیم یادگیری میتوان پاسخها را در جهت خاصی تعمیم داد یا پاسخ مشخصی را از پاسخهای دیگر متمایز کرد.
اسکینر برای ارزیابی رفتار از تحلیل کاربردی استفاده میکند. تحلیل کاربردی 3 جنبه را در بر میگیرد: فراوانی رفتار، موقعیتی که رفتار در آن رخ میدهد و تقویتهای مربوط به آن رفتار. اسکینر همچنین از شیوه های پیچیده آماری استفاده نمیکند. او آزمودنی را به تنهایی و منحصر ارزیابی می کند. روش اسکینر طرح تک آزمودنی نامیده میشود.
ماهیت انسان از نگاه اسکینر
رفتار فرد از نظر اسکینر نتیجه تقویتهای پیشین است. به نظر اسکینر رفتار، قانونمند و جبری است و لازمهی آن مطالعه رفتار به روش علمی است. ارگانیسم انسان یک جعبه سیاهی است که روانشناسی کاری به آن ندارد. صرفاً ورودیها و خروجیهاست که مورد بررسی قرار میگیرد. رفتار در نظام اسکینر مرکب از عناصر اختصاصی (پاسخها) است. او رفتار را نه به صورت یک کل که به صورت جزء به جزء مطالعه میکند. با این گفتهها مشخص است که اسکینر کاملاً محیطنگر است. انسان محصول محیط پنداشته میشود ولی از این نگاه رفتارها در طول زندگی تغییرپذیر هستند. رفتارها به همان شیوهای که آموخته میشوند، قابل تغییر هستند. انسان از نگاه اسکینر قابل شناخته شدن است، اگرچه گاهی رفتارها پیچیده و مطالعه علمی آنها دشوار است.
به اعتقاد اسکینر آزادی و شان انسان تصوری بیش نیستند. به باور او آدمیان همیشه تحت کنترل هستند. آنچه موجب میشود تا بعضی از افراد در وجود کنترل تردید کنند، کنترل ناآشکار رفتار است (اسکینر، 1971). لذا او معتقد است، باید جامعهای ساخته شود که کنترل در آن کنترل صحیح و به نفع همه افراد و به مصلحت جامعه اعمال شود. علم رفتار شان و قدر انسان را مورد سوال قرار میدهد. علم رفتار حرمت و سرزنش را از فرد به محیط تغییر میدهد.
کاربرد نظریه اسکینر
پاسخ به اینکه به چه میزان میتوان پژوهشهای صورت گرفته بر روی آزمودنیهای حیوانی را در مورد انسانها به کار برد در تحقیقات صورت گرفته در سالهای اخیر نشان داده شده است. به گونهای که روشهای به کار گرفته شده در اصول علمی اسکینر در تکنولوژی آموزشی، روانشناسی زبان، مدیریت صنعتی، درحورههای مختلفی از درمان از قبیل عقبماندگی ذهنی، بزهکاری نوجوانان، اوتیسم، هراسها، اختلالات جنسی و گفتاری به کار رفته است (هجل و زیگلر، 1379). در یک زمینه یابی در مورد اهمیت نسبی بیش از 15 رویداد در روانشناسی خدمات اسکینر و تغییر رفتار به ترتیب در مقام اول و دوم قرار گرفت (گیل گن، 1982 به نقل از شولز و شولتز، 1379). فعالیتهای اسکینر در روانشناسی بسیار شناخته شده است و او بارها بهخاطر خدماتی که برای روانشناسی کرده است مورد تقدیر قرار گرفته است. به جهت محدودیت بحث ما به خدمات صورت گرفته بوسیله اسکینر نمیپردازیم. در پایان تنها به ذکر این مطلب کفایت میکنیم که اسکینر در یک زمینهیابی از میان مدیر گروههای روانشناسی درصدر روانشناسان طول تاریخ قرار گرفته است.
انتقادها از نظریه اسکینر
به نظر انسانگراها انسان پیچیده تر از ماشین یا موش سفید است. به نظر آنها اسکینر ارده آزاد را نادیده گرفته است. اگر با ماهیت انسان از دیدگاه اسکینر موافق باشیم و اگر با کنترلی که دیگران بر تقویتهای ما دارند هدایت شویم، روئسا و حکومتها چه خواهند کرد؟
اسکینر برای مسائل اجتماعی، اقتصادی، و مذهبی و فرهنگی از موقعیتهای سادهای استفاده کرده است. آیا همه رفتارها آنطور که اسکینر عقیده داشت آموخته میشوند؟ بندورا با این دیدگاه مخالف است و در واقع عمده نظام او بر این مبناست که علاوه بر انواع یادگیری که اسکینر مطرح کرده است. نوع دیگری از یادگیری وجود دارد و در آن مفاهیم شناختی عمدهای دخیل هستند.
اسکینر خود در اواخر عمر خود با انتقادهای شناختگرایان روبرو بود. او مقالهای با این عنوان نوشت: «چرا من یک روانشناس شناختی نیستم؟(1977)». او سعی کرد تا با شکلگیری روانشناسی شناختی مقابله کند. به نظر او عجیب است کسانی که خصمانهترین اعتراضات را نسبت به دستکاری رفتار سرمیدهند، برای تغییر افکار شدیدترین کوششها را به کار میبرند. ظاهراً آزادی و شأن انسان تنها زمانی مورد تهدید قرار میگیرد که رفتار از طریق تغییر فیزیکی محیط تغییر کند، اما زمانی که حالات ذهنی – که گفته میشود مسئول رفتار هستند- تغییر داده شود، تهدیدی متوجه انسان نمیشود. با این وجود انتقادهای عمدهای از نظام اسکینر توسط روانشناسان و حتی دانشمندان سایر علوم در مورد دیدگاه رادیکال او در مورد انسان به عمل آمده است.
ارزيابي رويكرد رفتاري
روشن است كه ديدگاههاي متفاوتي توسط دانشمندان مختلفي در حوزهي روانشناسي يادگيري و رفتاري در خصوص شخصيت مطرح شده است. شايد این تنوع از اين جهت است كه ما تلاش ميكنيم مفاهيم رفتارگراها را كه در خارج از حوزهي شخصيت مطرح شده بود در نظريههاي شخصيت مطرح كنيم. اكثر اين يافتهها در آزمايشگاه به دست آمده و ديدگاه جزءنگري نسبت به انسان داشته است. ميبينيم كه توجه عمده در رويكرد يادگيري، اهميت به رفتارهاي ويژه و وابسته به موقعيت داده ميشود و نه بر ويژگيهاي عام در شخصيت. ديدگاه يادگيري در پي دستيابي به قوانين كلي يادگيري است، نه تفاوتهاي فردي. در خصوص روش تحقيق نيز تاكيد اين ديدگاه بر تجريات آزمايشگاهي است، نه بررسي باليني و يا استفاده از پرسشنامهها. در نهايت ميتوان گفت نظريهي يادگيري بر اهميت متغيرهاي محيطي در سازماندهي و كنترل رفتار تاكيد دارد.
به اعتقاد اسکینر (1987)، روانشناسی هنوز به عنوان جستجوگر عوامل تعیین کننده درونی باقی مانده است. به نظر او روانشناسی انسانگرایی، رواندرمانی (بویژه روانکاوی) و روانشناسی شناختی سه مانعی هستند که راه پیشرفت روانشناسی را به سوی علم رفتار سد کردهاند. به نظر اسکینر چنین گرایشهایی باعث میشود تا ما از علم دور شویم، از دید او روانشناسی باید خود را به موضوع علمی قابل دسترسی محدود کند و مابقی داستان رفتار انسان را به فیزیولوژی بسپارد. به نظر او مفاهیم ذهنی توجه را از علل واقعی (محیطی) دور میکنند و تنها موجب گمراهی و ابهام میشوند. نسبت دادن رفتار به غرایز هم موجب نادیده گرفتن نقش عملی محیط میشود. آنچه در مورد رفتارهای مشاهده پذیر صادق است، در مورد رفتارهای غیر قابل مشاهده نیز نظیر احساس، فکر و امثال آن نیز صدق میکند و خصوصیات و ویژگیهای آنها نیز با عوامل محیطی مثل وابستگیهای تقویتی تعیین میشود (نای، 1381).
نقاط قوت:
نقاط قوت رویکرد رفتاری را بهطور کلی میتوان در سه حوزه نام برد (پروین و جان، 1381):
1) التزام به تحقيق نظام دار.
2) كشف و شناخت متغيرهاي موقعيتي و محيطي در تاثيرگذاري بر رفتار.
3) رويكرد عملگرايانه و مفيد در حوزه ي عمل و درمان.
كليه رويكردها در يادگيری با وجود اختلاف نظرهاي احتمالي بين آنها در يك نقطهي بسيار مهم همداستاناند و آن روششناسي علمي و عيني است. هيچ رويكردي در مقايسه با رويكرد رفتاري تا اين اندازه به نقش مطالعات مشاهده پذير و روششناسي علمي تاكيد نكرده است. اهميت موقعيت و تحليل و توجه به متغيرهاي محيطي تاثيرگذار در رفتار، مورد ديگري است كه در ديدگاههاي رفتاري به درستي تصريح و تبيين شده است و در نتيجه منجر به شيوه هاي مفيد در عمل شده است. جامعه، آموزش و پرورش، فرزندپروري و تغيير رفتار از جمله حوزه هايي است كه اصول مطرح شده در نظريه هاي يادگيري سود جسته اند.
محدوديت ها:
در رويكرد يادگيري شخصيت بيش از حد مورد سهلانگاري قرار ميگيرد. تبيين مفاهيم پيچيده وگستردهي شخصيت و رفتار انساني بر اساس تحقيقات صورت گرفته بر روي موشها و كبوترها به نظر بسياري از روانشناسان منطقي به نظر نميرسد. عدهاي معتقدند كه اين مطالعات سطحي و ظاهري است. به نظر، حداقل در خصوص شخصيت نظريهي يكپارچه و منسجمي از طرف ديدگاه ديگري مطرح نشده است. تا آنجا كه اين شاخهي جوان از روانشناسي نگاههاي متفاوتي به انسان و شخصيت داشتهاند. با اين حال و با وجود انقلاب شناختي كه در دهه ي60 و70 به وقوع پيوست، رفتارگرايي و نظريه ي يادگيري در روانشناسي و رواندرماني به مسير خود و مستحكم تر كردن پايه هاي خود ادامه ميدهد.